راه روشن

إهدنا الصراط المستقیم

راه روشن

إهدنا الصراط المستقیم

راه روشن

اللهم کن لولیک الحجةبن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاٌ و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

داستان من یظهره اللهی


علیمحمد [شیرازی معروف به باب] زمانی که ادعای ذکریت و بابیت داشت کتاب هائی به نام احسن القصص (تفسیر سوره یوسف) و تفسیر کوثر و تفسیر و العصر را تألیف نمود. وی در آن هنگام ورد زبانش در مجالس و محافل این بود که با امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) روابط سرّی دارم من از جانب آن حضرت مأمورم، هر چه را که می‏ گویم از طرف اوست، هدف اصلی من جز تقویت و تشیید دین مقدس اسلام و نشر حقایق آن چیز دیگری نیست و نیز...


کلمه‏ ی قائم منتظر و مهدی موعود را عنوان تألیف خود قرار داده بود؛ بعد هم پایش را بالاتر نهاد ادعای مهدویت نموده گفت:

من همان قائم منتظر و مهدی موعودم، همه جا ناقوس (انی انا القائم المنتظر و الحجة الاکبر) را می‏ نواخت و همین که دعوی "نبوت" کرد، پایش مانند برخی از چهارپایان در گل گیر کرده نمی ‏دانست چه نقشه ‏ای بریزد تا آن کلمه قائم منتظر و مهدی موعود را که عنوان تألیفات خویش قرار داده بود، تأویل کند:

زیرا وی به عقیده خودش به مقام پیغمبری رسیده و کتابی به نام "بیان" آورده مردم را به دین جدید خویش دعوت می ‏کند دیگر چه معنی دارد از طرف امام مأمور باشد و تقویت از دین مبین اسلام بنماید، لذا در دریای اندیشه فرورفت تا این که فکرش به این جا رسید که آن عنوان قائم منتظر و مهدی موعود را تبدیل به یک مفهوم کلی و معنای مبهمی کند و آن عبارت بود از کلمه "من یظهره الله" یعنی کسی که بعد، خدا او را ظاهر می ‏کند؛ آری! علیمحمد برای این که نوشته‏ های سابق خود را تأویل کند، این طور می ‏گوید: مقصود من از قائم و مهدی منتظر که از جانب او دعوای بابیت می‏ نمودم و از مقام حضرتش دائم تعریف کرده، از ظهورش بشارت می‏ دادم، "من یظهره الله" است یعنی کسی که بعد، خدا او را ظاهر می ‏کند.

از این جا زیرکی حسینعلی به خوبی آشکار می ‏گردد؛ وی ادعای من یظهره اللهی کرده می‏ گوید من همان کسی هستم که علیمحمد از ظهور من خبر داده، صبح ازل باید پیرو من گردد، کتاب بیان منوط به تصدیق و امضاء من است من مرام علیمحمد را نسخ کرده، خلاصه با این خدعه و نیرنگ در حدود پنجاه نفر از بابیه را پیرو خود ساخت و مابقی که سی نفر بیش نبودند از صبح ازل پیروی می‏ نمودند.

از این به بعد، فرقه بابیه به دو دسته ازلی و بهائی تقسیم شدند و دائما به لعن و تکفیر هم می ‏پرداختند در نتیجه انقلاب و هیجان عجیبی بین آن دو دسته ایجاد شد؛ دائما نیرنگ ‏ها به هم می ‏زدند کثافت کاری ها به بار می ‏آوردند از این رو پادشاه عثمانی چاره‏ ای ندید جز این که آن دو دسته را از نقاط نزدیک مرز به جاهای دوردست تبعید کند، تا کاری از آن ها ساخته نباشد؛ این بود که صبح ازل و پیروانش را با چند نفر از بهائی ها به ماغوسای قبرس تبعید کرد، و حسینعلی و یاورانش را با چند نفر از بابی ها به زندان معروف عکا افکند؛ این کار در 20 ربیع ‏الاول سال 1285 هجری واقع شد.


منبع: کتاب امشی بحشرات بهائی، تألیف سید محمد مهدی مرتضوی؛ ناشر: کتاب فروشی علامه

نظرات  (۱)

  • ܓ✿ سامره ܓ✿
  • سلام
    متن جالبی بود. آقای دکتر نیاکویی هم مقاله جالبی درباره بابیت دارند که توصیه می کنم مطالعه بفرمایید
    یاحق

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی