بهائیت در چند سطر


بهائیت، طریقتی است که در اواسط قرن 19 میلادی از بطن بابیت، زاده شد. بابیت، محصول اندیشه های جوانی از علاقمندان نحله نوبنیاد شیخیه بود که او را سید علیمحمد می خواندند.

او در شب پنجم جمادی الاولی 1260 قمری در شیراز مدعی امری شد که سرنوشت زندگی دنیوی و حیات اخروی او را تغییر داد، و جمعیتی از مردم ایران را که از او پیروی کردند- با سرنوشت خود همراه ساخت.

او ابتدا خود را باب امام زمان خواند و بعد با ادعای قائمیت، خود را مهدی موعود معرفی کرده، سپس...


با نگارش کتاب «بیان» که شریعت نامه وی بود، خود را از انبیاء دانست و پس از کوتاه زمانی، ادعای خدایی کرد.

نه سال پس از این تاریخ و دو سال پس از آن که باب به جوخه اعدام سپرده شد، یکی از یارانش به نام میرزا حسینعلی مازندرانی نوری مطرح شد که خود را بهاءالله نامیده بود. وی آن گاه که در زندان تهران به جرم مشارکت[1] در ترور ناصرالدین شاه زندانی بود، از لا به لای کلمات سید باب [= علیمحمد شیرازی] عباراتی یافته، سپس به مرور با حذف برادر خویش میرزا یحیی نوری که سِمت جانشینی باب را داشت- خود را همان موعودی خواند که باب، وعده آمدن او را پس از دو هزار و یکسال یا هزار و پانصد و یازده سال پس از ظهور باب داده بود.

او هیچ کدام از نشانه های آن موعود را نداشت؛ اما به کوشش استعمارگران، ادعاهایش چونان آیینی حقیقی به باور جمعی از مردم نشست و بهائیت در پس آیینِ نیم بندِ بابیه خلق شد تا اربابانش به مرادی که از بابیه داشتند، دست یابند و البته به گواهی مدارک و اسناد تاریخی، کمک های بی دریغ و البته هدف دار روس ها و انگلیسی ها به باب و بهاء، سهم اصلی را در ترویج این تفکرات ایفا کرد.

بهائیت فرقه ای است که:

الف) تاریخش مملو از تاریکی و وابستگی است؛

ب) آموزه هایش سراسر سفسطه و مغالطه آشکار است؛ آموزه های عاریتی از اندیشه ها و ادیان حق و باطل که: از تحری حقیقت می گوید، اما گوش ها را کر و چشم ها را کور می خواهد[2]، از تساوی حقوق زن و مرد می گوید، اما آثار بازمانده از بنیانگذارش ثابت می کند که او هرگز به این ادعا اعتقادی نداشته است و از وحدت عالم انسانی می گوید، اما در پس این وحدت، تنها به منافع خود می اندیشد. مروری بر تاریخ فرقه نشان می دهد که وی هرگز در پی ایجاد این وحدت، حتی میان پیروان خویش نبوده است و همواره میان اغنام الله (بهائیان)، نزاع، درگیری و انشعاب برقرار کرده است.

احکام و حدودش، تقلیدی از احکام و حدود ادیان قبل است که از ارزش حقوقی آن ها کاسته و به گونه ای باور ناپذیر، با یکدیگر متعارض است.


منبع: کتاب «در جستجوی حقیقت» تألیف استاد علیرضا روزبهانی بروجردی با اندکی تغییر



[1] - البته بنابر برخی شواهد، رهبری این توطئه بر عهده وی بوده است.

[2] - بهاءالله در یکی از آثار خود می گوید: (ای پسر تراب) کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا لحن و صوت ملیحم را شنوی... (میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) کلمات مکنونه فارسى).